طنزكدۀ كتابگذار اعظم
آنجا که بود دغدغه شان نان و کباب * دیوانه بود هر که برد نام کتاب

منتشر شده در: بچه مشد (شماره 70) 

خبرگزاری جیم فنگ در گزارشی ضمن اشاره به راه‌های قدیمی فرار از خدمت مقدس سربازی همانند چاق و یا لاغر کردن مفرط، به پای خود شلیک کردن، زورکی سکته قلبی زدن، پا صاف کردن، دیوانه موقتی شدن و یا تشویق پدر و مادر برای طلاق توافقی، برخی گمانه‌زنی‌ها را در رابطه با طرح‌های جدید به منظور معافیت و یا خرید خدمت ارائه داد. در این گزارش، چند فرمول برای معافیت و یا خرید خدمت افراد مختلف جامعه که در مشاغل و حرفه‌های مختلف مشغول بوده و دارای نوع و سطح تحصیلات متفاوت هستند ارائه شده است. بنا به اذعان نویسنده این گزارش، تمام فرمول‌های ارائه شده به احتمال قوی به دلیل غلبه صفرا و غلیان بخارات معده وی بوده است. با این حال، هیچ بعید نمی‌داند که تقی به توقی خورده و در آینده‌ای نزدیک این فرمول‌ها و طرح‌های پیش‌بینی شده عملیاتی شوند. این فرمول‌ها به شرح زیر تقدیم می‌شوند:

*فوتبالیست فراری + رایزنی (به ویژه در سطح سرمربی با وزیر ورزش) + دستور حکومتی

*هنرمند فراری + تأهل و ارائه تعهدنامه در رابطه با تک‌همسری + طلاق پدر از مادر + خواندن ترانه‌ای برای ترغیب تزاید نسل

*نخبه دانشگاهی + ارائه یک طرح پژوهشی برای چگونگی تثبیت قیمت نان برای شش ماه و یا نحوه حذف آبرومندانه یارانه‌های نقدی + ارائه فرم تعهد برای عدم فرار مغزها

*پزشک + ارائه پروژه‌ای برای چگونگی حذف پالم، رنگ‌های مصنوعی، هورمون‌های تزریقی به مرغ‌ها و کودهای شیمیائی از سیاهه عوامل سرطان‌زا

  * تازه داماد + ارائه فرم انصراف از درخواست وام ازدواج + ارائه تعهد برای به دنیا آوردن چهار فرزند در طول دو سال آینده

*فرد عادی+ غیبت از خدمت + جیب پر از پول + تحصیلات (ترجیحا پائین‌تر از سیکل- تحصیلات بالاتر هزینه بیشتری می‌تراشد!)

بدیهی است افرادی که در زمره فرمول‌های فوق نمی‌گنجند بهتر است خود را به هیچ عنوان ضایع نساخته و منتظر روزی نمانند تا فرمول‌های تخیلی فوق عملیاتی شوند. این افراد بهتر است مانند پسربچه‌های مثبت و عاشق به مملکت هرچه سریع‌تر دفترچه اعزام را گرفته و خود را برای خدمت صادقانه زیر پرچم آماده نمایند.

 


برچسب‌ها: نثر طنز, خدمت سربازی, فرار از خدمت

ارسال در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن 1393 توسط کتـــابگذار اعظـــــم

 

می‌ترسم!

منتشر شده در: بچه مشد (شماره 70)

توضیح: متاسفانه به دلیل اشتباهی که در صفحه آرائی نشریه رخ داده، مصرع های شش بیت از این شعر جابجا چاپ شده و به ساختار مفهومی آن لطمه وارد شده است. در زیر، شکل درست این شعر منتشر می شود.

 

ز کُُخ‌ریزان دارای مخ بیمار می‌ترسم                      و از فکر اسید و رنجش و آزار می‌ترسم

من از پالم و هوای کوچه و خورد و خوراک خود        و از آن حلقه‌های دودی سیگار می‌ترسم

اگرچه گاه گاهی دلهره گیرم ز آزادی                    ولی از هر چه باشد در پی‌اش اجبار می‌ترسم

نمی‌دانم که باور می‌کنی این گفته را یا نه             ولی گاهی شده از نیکی و ایثار می‌ترسم

من از بورسیّه و وام و ز اخذ پول یارانه                  و از وراجی یک عده‌ی بیکار می‌ترسم

چو هر ماهی شود آغاز، با جیبی پر از خالی            ز صاحب‌خانه‌ی بدجنس خود، بسیار می‌ترسم

اگرچه داد آماری ز ارزانی قیمت‌ها                      ولی حالم شده جوری که از آمار می‌ترسم

گدای کوچه شلوارش دو تا شد آخر عمری           من بیچاره از این یک عدد شلوار می‌ترسم

نمی‌دانم چه سِرّی باشد اندر چهره بانو                که رو در رو نگاهم می‌کند هر بار، می‌ترسم

عمل کرده چو یار دلنوازم بینی خود را                من از آن بینی گردیده چون منقار می‌ترسم

نه اینکه ترسم از دلدار باشد دائمی، اما               از آن لحظه که دارد می‌رود بازار می‌ترسم

خلاصه، بیشتر از هرچه ترس و وحشتی، حقّا!       من از جیغ بنفش و اخم و تخم یار می‌ترسم!

 


برچسب‌ها: شعر طنز, اسیدپاشی, وام, بورسیه, یارانه

ارسال در تاريخ چهارشنبه یکم بهمن 1393 توسط کتـــابگذار اعظـــــم

پیج رنک

دانلود آهنگ