ویژه نامه نوروزی طنز کتابداری

سرسخن
یره گه کتابو ببند که انگاری عید اومده وقت خندیدن و خوردن، دید و بازدید اومده
سلام. سال نو همه پيشاپيش مبارك . قول داده بودم یه ویژه نامه توپ بدم برای نوروز. این هم ویژه نامه . خیلی ممنونم از دوستانی که در این مدت برای این وبلاگ و بویژه برای این ویژه نامه مطلب نوشتند و تمام دوستانی که در این مدت وبلاگ خودشون رو خوندند و نظر دادند. اینجا دوست دارم یکی از آرزوهای خودم رو عنوان کنم و اون اینه که امیدوارم یه روز بشه که یه نشریه طنز توی حوزه کتاب و موضوعات مرتبط با اون منتشر بشه و ما شاهد حضور پررنگ تر طنز در این حوزه هم باشیم.
شهرام کجایی ؟
اثری از کتابگذار اعظم
سخنگوی هیات امنای کتابخانه های عمومی :
متاسفانه بودجه لازم برای برگزاری آزمون استخدامی- به منظور جذب کتابداران کتابخانه های عمومی – را در اختیار نداریم ( جراید و خبرگزاریها )

از زبان کتابگذار اعظم ( در نقش یکی از مسئولین کتابخانه های عمومی ) :
آوخ شهرام ! به درد دل من تسکینی
آخر ای مرد تو درمان من مسکینی
بنده بی پول و تمام عقلا در به درند
تا بیابند یکی همچو تو لب شیرینی
تو کجائی؟ که ز هجران تو من دلمرگم
پیش من آی و بگو بهر چه تو غمگینی ؟
مدتی هست که یک مکتبه داریم ولی
مایه ای نیست که آن را بدهم تزئینی
نه بود پول به جیبم که بگیرم نیرو
نه توان تا که زنم بودجه را تخمینی
تو کجائی که به یک طرفه عینی فی الفور
بخشی از روی صفا سکه های زرینی ؟
هر که گوید : که بدی از حسدش باشد و بس
تو هلو دلبری و چون عسلی، شیرینی
زبان حال يك كتابدار!
اثری از بوالفضول الشعراء
بوالفضول الشعراء از طنزپزدازان مطرح کشور که امسال برنده جایزه نخست جشنواره طنز طهران در بخش شعر طنز و جشنواره طنز مکتوب هم شد به درخواست کتابگذار اعظم برای ارسال یک طنز برای ویژه نامه نوروزی پاسخ مثبت داد و کتابگذار اعظم را مرهون لطف خویش کرد . متن شعر طنز ایشان با عنوان زبان حال یک کتابدار :

نمایی از یک کتابدار عاشق حرفه خود در تعطیلات نوروزی / منبع : گل آقا
((سلام بر آقا محمد عزيز! عليرغم مشغله ي فراوانه(!) و همچنين گرد گيري و خانه تكاني عيد(!) اين چند بيت قلمي شد اميد كه مقبول طبع دوستان باشد :
من يـــــار يــــــار مهربانم!!
گويم به او : دردت به جانم!
چون مهربان با مردماني
من نيز با تو مهربانم
هركس به آزارت بكوشد
او را حسابي مي چلانم!
از صبح تا شب در تو غرقم
با تو انيس و همزبانم
شاهد اگر خواهي بفرما:
اين عينك ته استكانم!!
هركس مرا بيند بپرسد:
اين را بخوانم يا نخوانم؟
آن يك بپرسد از "عشيري"
وان ديگري از "مستعان" م!
اين يك رمان از "جويس" خواهد
آن يك ز " شاتو بريان"م
من خادم علم وكمالم
فضل و هنر را پاسبانم
ز آن رو رسد هي مدح و تعريف
از بوالفضول شاعرانم!!
رو نمايي از يك سند تاريخي دیگر
اثری از درویش علی مخزن چی
بعضی از دوستان انگار دل خوشی از درویش علی مخزن چی ندارند چون همیشه طنزهاش رو بدون روی دروایسی می نویسه. بعضی ها هم که اصلا کلا منکر وجودش شدن. ولی خدائیش درویش وجود داره . ایشون دانشمند تاریخه و این روزها در حال تهیه پایان نامه خودشه. می خواستم عکسش رو بذارم که اثبات کنم بابا ایشون هست . خلاصه هر چی گشتم عکسی از دوران جوونیش پیدا نکردم و تنها این یکی به دستم اومد که خیلی بهش شبیهه :

نمایی از درویش علی مخزن چی
ایشون هم سر کتابگذار اعظم منت گذاشته و یه سند دیگه رو برای ما کتابدارا و کتابگذارا رو کرده. بهتره خودتون بخونید :
(( پس از به قدرت رسیدن کتابگذار اعظم، امتیازهای بسیاری به بیگانگان داده شد از جمله امتیاز کشیدن خط تله ریف به دولت جلیله انگلیس و امتیاز انحصار واردات و صادرات کتاب به دولت فخیمه روس به طوریکه مجموع این اعمال سبب شد که پای بیگانگان به مکتبه ها باز شود . پس از آن مستشاران بیگانه هم با گرفتن امتیازات بسیار و حقوق های کلان به کتابخانه های داخله راه یافته و با چرب کردن سبیل مبارکه کتابگذار اعظم ظلم و ستم بی حصری را به توده کتابگذاران اعمال نمودند. بدین ترتیب، اندک اندک از حقوق کتابگذاران کاسته شده و کار آنها سنگین تر گردید در حالیکه آن پول به جیب مستشاران خارجی می رفت. تمام این موارد سبب شد که یک نارضایتی عمومی میان کتابگذاران شایع شود و آنها دست به طغیان و شورش بزنند اما دیری نپائید که توسط قدرت استبدادی کتابگذار اعظم به شدت سرکوب و منکوب گشتند.
اوضاع بر این احوال بود تا طی یک حادثه و ملاقاتی خاص، تحولی شگرف در احوالات روحی کتابگذار اعظم رخ داد. وی که برای شکار کتابداران در شهر می چرخید ناگاه درویشی را در برابر خود دید که دیگران وی را درویش علی مخزن چی می نامیدند و بسیار از وی تجلیل می نمودند. ایشان را به حضور طلبید ولی درویش از این دعوت سر باز زد. این امر بر کتابگذار اعظم گران آمد تا اینکه به قصد مجازات آن مرد، خود به سوی وی حرکت کرد و چون ایشان را با شدت و حدت به سمت خود کشید ناگاه متوجه نگاهی خانمان سوز ، عقل خراب کن و دل آباد کن شد که از سوی درویش به سوی وی در حال تابیدن بود بدانگونه که تحت تاثیر هیبت آن نگاه، وی را دیگر توان حرکت نبود. درویش در همان حالت با لهجه ای صریح و ملکوتی به صدا در آمد که : " ای کتابگذار اعظم، تا چند می خواهی ستم روا داری بر زیر دستان ؟ " این بگفت و برفت و کتابگذار اعظم مدتی را مدهوش در آن حالت بماند. چون به هوش آمد هر چه به دنبال درویش گشت اثری از وی نیافت ولی در خویش تحولات روحی عظیمی احساس نمود و نتیجه آن شد که بر اثر همین تحولات در صباح روز بعد فرمان مشروطیت کتابخانه ها را صادر کرد . متن فرمان به قرار زیر است :
متن سند :
فرمان همايوني حضرت اقدس ارفع والا رياست كتابگذار اعظم لا زوال ايام قدرته و شوكته و عظمته و اطال الله عمره و دام عزه العالي
الملك لله
فرمان همايون شد
چون تهيه ضروريات و تدارك حوائج و تنظيم و ترتيب ادارات كتابخانه مباركه شرط اول و از مهمات و ضروريات است و تا كنون دواير كتابخانه مباركه بر روي اساس صحيحي مرتب نبود و اغتشاش ادارات توليد انواع مشكلات و هرج و مرج نموده روز بروز سلاسل نظم و امنيت از هم گسيخته است لهذا براي ترتيب و تنظيم ادارات كتابخانه مباركه اصول شوراها و كميته ها را كه در تأ مين آسايش حال رعيت و ترتيب امورات كتابخانه مباركه بهترين اساس است از تاريخ امروز كه يوم هشتم صفر المظفر سنه 1000قبل از ميلاد است به ميمنت و سعادت در كتابخانه مباركه برقرار فرموديم تا نمايندگان و عقلاي آن در حل و فصل مشكلات امور و تدوين قوانين امر بر حسب احتياجات و مقتضيات با اولياي كتابخانه مباركه موافقت نموده در استحكام مباني نظم و امنيت و معدلت استحصال، موجبات سلامت و سعادت كتابخانه ،مساعي جميله بكار برده بعون الله تعالي بلاياي جور و نفاق به مزاياي شور و اتفاق مرتفع و بساط انقلاب و اختلاف بر اساس عدل و رفاه مبدل گردد علي هذا مطابق نظامنامه انتخابات كتابخانه مباركه كه عنقريب منتشر خواهد شد بايد در غره ( اول ) ماه بعد نمايندگان ادارات منتخب شده هر چه زود تر در كتابخانه مركزي حاضر شوند كه انشاء الله تعالي در تهيه اسباب ترقي و سعادت كتابخانه مباركه ساعي و جاهد باشند .
ممهور به مهر حضرت مستطاب و جلال مآب کتابگذار اعظم
نظر خواهی راجع به وبلاگ طنز کتابداری در یک سال گذشته
در رابطه با وبلاگ طنز کتابداری یک نظر سنجی در خود وبلاگ انجام شد که نتیجه آن عبارتست از :
طنزهای این وبلاگ تا چه حد توجه شما را در این یک سال جلب کرد :
بسیار کم : 5%
کم : 13%
زیاد : 32%
بسیار زیاد : 48%
آموزش اصطلاحات كتابداري: وقتي كه زن و شوهر، كتابدار باشن!
اثري از ناراحت الدوله
اين ناراحت الدوله ( عمو ريسمانباف ) اينقدر ما را ناراحت كرد تا بالاخره به ما يه طنز داد. اهوازيها بدقول نيستن ولي براش مشكلاتي پيش اومده بود كه ان شاء االله سال آينده همونها براش مايه خير بشن :
پيشنوشت: اگه دوباره حرف و حديث درنيارن، اين بار ميخوام دربارة دعواي زن و شوهري كه اتّفاقاً هر دوشون كتابدارن و شب عيد بدجوري دعواشون شده، براتون بنويسم، ولي قبل از اون بر خودم واجب ميدونم تا از كشف دو ضربالمثل جديد كتابداري براتون بگم:
قديما ميگفتن: به شترمرغ گفتند: بپر! گفت: من شترم! گفتند: راه برو! گفت: من مرغم!
امّا حالا در سال 1386، ميگن: به كتابدار گفتند: فهرستنويسي كن! گفت: من اطلاعرسانم! گفتند: توي اينترنت يه مقاله پيدا كن! گفت: من كتابدارم!!!
قديما ميگفتن: موش تو سوراخ نميرفت، جارو به دمش بست!
امّا حالا در سال 1386، ميگن: به كتابدارا گفتن: حقوق امسالتون كه هيچي، سال ديگه هم از اضافه حقوق خبري نيست! كتابدارا گفتند: ميخوايم ايفلا برگزار كنيم!!؟ به اينا چي ميگن، به نظر شما؟؟؟: بچّه پررو!!!!
خب ول كنيم اين حرفا رو، بريم سراغ دعواي زن و شوهر كتابدار در شب عيد:
مرد، ميياد تو خونه... خسته، عرق كرده و يه كم نگران. بستههاي پر از گوجه و خيار و احياناً پرتقال رو وسط اتاق ول ميكنه. زن با سرعت شروع ميكنه به وارسي بستهها و يه دفعه داد ميزنه:
- باز هم كه چند فقره از فهرست مندرجات (ليست خريد) رو جا گذاشتي؟ چقدر بهت بگم حواست رو جمع كن؟! شب عيدي، چيزايي كه بايد ميخريدي و نخريدي، شده واسة خودش يه فهرستگان! ميخواي ليبلت (Label ) كنم، بچسبونمت به عطف در و پنجره؟؟!
- خب ميگي چي كار كنم با اين حقوق بخور نمير؟؟! به خدا اگه توي جيب كتاب يه تيكّه مقوا پيدا ميشه، توي جيب من يه ريال هم ديگه نمونده!!!
- به من چه؟ آخه من دلم رو به چي تو خوش كنم؟ به كدوم حُسنِ تو استناد بدم تا دلم بهت خوش باشه؟؟! (در اينجا مرد در صدمي از ثانيه دهن وا ميكنه تا چيزي بگه، ولي فرصت نكرده و زن با سرعت مافوق جيغ ادامه ميده ... ) اون اخلاق كوفتيت كه ديگه نگو! منو كشته! اصلاً به درك كه جيبت خاليه! اخلاق گندت رو چي كار كنم؟! هر كي رو توي خيابون ميبيني، انگار ميخواي ازش كالنامبر (Call Number) بگيري و بهش كتاب مرجع بدي (منظورش همون دل بدي و قلوه بگيري!)!!! چقدر بهت بگم، مرد! تو ديگه ناسلامتي ازدواج كردي، بايد تمام ارجاعاتت به من باشه! نگاه كن به من! نيز نگاه كن به من! به خدا اگه يه دفعه ديگه ببينم به يكي ديگه ارجاع ميدي، دو تا چشمات رو در ميارم تا بشي ارجاع كور!!! آخه من چه گناهي كردم كه زنت شدم؟! بابام منو مثل يه كتاب مرجع جلد شوميزي، امانت داد به تو؛ ولي حالا اندازة يه كتاب جلد كاهي هم نمي ارزم! بس كه از دستت حرص ميخورم!
- تو اصلاً همة حرفات چرت و پرته! كي گفته تو كتاب مرجعي؟ اصلاً كي كتاب مرجع امانت ميده كه بابات اين كار رو كرده؟؟!
- اتّفاقاً تنها اشتباه بابام همين بود كه فكر ميكرد رانگاناتان راست گفته كه هر خوانندهاي و كتاباش. ولي اشتباه ميكرد!!! تو اصلاً سواد خوندن نداري، چه برسه كه كتاب هم بهت امانت بدن! بيچاره باباي خوشباور من كه پشت قبالة من رو فقط يه دورة دايرهالمعارف بريتانيكا زد!
- حالا چيه؟ اگه ناراحتي ديگه تمديدت نميكنم! برو برگرد خونة بابات، ورِ دلِ دايرهالمعارف جنگ و دعوا!
- حالا به مامان من تيكّه ميپروني؟؟ چرا مامان جونِ خودت رو نميگي؟ از ام. اس. داس پكيدهتره، ولي نديد بديد فكر ميكنه ويندوز ويستاست! بيچاره بابات كه ردة زندگياش رو ديويي هم پيشبيني نكرده بود! ZZ بدبخت!!
- خانم بس كن! خسته نشدي اين همه واسة مامان بابام كليدواژه درست ميكني؟
- زورت مياد نميتوني مثل من اينقدر سريع نمايهسازي كني؟
- خانوم جان! بيا شب عيدي حرفهاي قشنگي بزنيم! برو ديوان حافظ، شمسالدين محمد، 792 ق.- شعر فارسي- قرن 8 . ، رو بيار بخونيم، بلكه دلمون وا شه!
خانم كمي اين پا و آن پا ميكند و بالاخره با بيميلي ميپرسد:
- نسخة چاپياش رو بيارم يا الكترونيكياش رو؟
- چاپي رو بيار! بيشتر حال ميده!
- قطع وزيرياش رو بيارم يا جيبياش رو؟
- وزيري
- با مقدمّة سيّد عطاءالله مهاجراني رو بيارم يا با مقدمّة حسين الهي قمشهاي رو؟
مرد از كوره در ميره و داد ميزنه: ببين چطور آدم رو كفري ميكنه؟حالا تو اين هاگير واگير، مصاحبة مرجع اونم از نوع حدّاكثرياش رو راه انداخته! به خدا اگه بخوان حرفاش رو سرعنوان موضوعي بِدَن، موضوع همة حرفاش هجويات و هزليات ميشه!
زن دوباره فركانسش ميره توي مايههاي مافوق جيغ:
- ببين دوباره تو شروع كردي؟ تو از اوّل هم توي كتاب زندگي من نبودي! توي پانوشتهها و پيوستهاش هم اسم تو نبود! نميدونم چرا من توي اين زندگيِ وامونده همچي ردهاي گرفتم؟؟
- بابا ول كن! تا من يه كلمه حرف ميزنم، يه دور اصطلاحنامة كتابداري رو رديف ميكني! شوخي باهات كردم عزيزم! موضوع همة حرفهاي تو رو بايد «عشق- روابط بين اشخاص» گذاشت! بيا خدا وكيلي شب عيدي، ديتابيسهامون (Data base) رو امپتي (Empty) كنيم و دوباره ورود اطلاعاتاش كنيم! اطلاعات خوب!
- (زن با كمي مكث) هوووووووم! چي بگم!
- قبوله ديگه! ولي قول بده ديگه از اين ديتابيس بك آپ (Back up) نگيري! بذار همه چي با سال نو عوض بشه! خب؟؟ قبوله!
... از اينجا به بعد رو كتابگذار اعظم به سبب وجود ديالوگهاي عشقولانه و احياناً بدآموزانه حذف كرده است... فقط همينقدر بهتون بگم كه موقع سال تحويل اونا با هم دل دادن و قلوه گرفتن... شما هم خوش باشيد و سال خوبي رو پيش رو داشته باشيد!!!
پينوشت خيلي فوري: اين دعواي زن و شوهر كتابدار در سنة 1347 اتّفاق افتاده! همون سالي كه تازه كتابداري در ايران اختراع شد و بابت اون شوراي امنيّت، ايران رو تحريم كرد! خواهشاً برام كامنت نذارين كه اون موقع زن و شوهر كتابدار نداشتيم؟ به من چه كه اون موقع ازدواج كلاسي مُد نبود؟ مگه من گفتم با هم ازدواج نكنن؟ مگه من كتابداري رو تو ايران آوردم؟ اصلاً مگه اون موقع من حضور فيزيكي يا شيميايي داشتم؟ دوباره اين طنز رو تو كامنتهاتون به من مربوط نكنين ها!
تعطيلات هم خوش بگذره! عيد همتون هم پيشاپيش مبارك!
اندر احوالات برگزار نشدن آزمون استخدامی کتابداری
اثري از ميرزا مهدي درخشان
اين ميرزا مهدي هم بعد از اون طنزي كه نوشت و توي وبلاگ ما منتشر كرد به يك جاي بد آب و هوا تبعيد شد ولي انگار درس عبرت نگرفته و باز طنز نوشته. بخونيد :
تنها چند روز مانده به برگزاری آزمون استخدامی کتابداران به ناگاه انتشار خبری تکان دهنده تمام کتابداران بی کار و با کار را میخکوب کرد . این خبر که به سرعت اینترنت پرسرعت وعده داده شده ! مرزهای ایران و جهان را درنوردید و به ناگاه در صدر خبرهای خبرگزاریهای ایسناو ایپنا و ایلنا و اینجا و آنجا قرار گرفت این بود :
" طراحان سوالات موهن کتابداری پیش از برگزاری آزمون استخدامی کتابداران دستگیر شدند "
هر چند که در ابتدا مسوول برگزاری آزمون به خبرنگار ما گفت : مشکلی در برگزاری آزمون وجود ندارد و فقط ممکن است جریمه شویم که جریمه آن را می دهیم ولی در نهایت انعکاس خبر به حدی بود که شهرام جزایری هم از این سردرگمی مسئولین نهایت بهره را برد و پا به فرار گذاشت و در همین زمان بود که سد سیوند هم ساخته شد تا آثار باستانی هم در معرض خطر قرار گیرد و سایر ماجراها .......................
تعجب نکنید ! شما بدون نیاز به فیلترشکن می توانید بخشی از این سوالهای موهن را در این وبلاگ بخوانید :
* تنظیم کتابشناسی ملی ایران بر چه اساسی است ؟
1- نظام شاهنشاهی
2- نظام خودمختار کنگو
3- نظام وظیفه عمومی
4- نظام سوسیال دموکرات
* اطلاعات دایره المعارف آمریکانا نسبت به دایره المعارف بریتانیکا .......................
1- بهتر است چون حداقل مواضع آن روشن است
2- آمریکانا اگر از عراق خارج شود خیلی بهتر است
3- بریتانیکا اگر حقوق هسته ای ایران را به رسمیت بشناسد بهتر است
4- مرگ بر آمریکانا و بریتانیکا
* Books in Print چیست ؟
1- کتابهایی که زیر چاپ مانده اند و له شده اند
2- کتابهایی که در صف چاپ مانده و به دلیل عدم مجوز پوسیده شده اند
3- کتابهایی که به دلیل قیمت زیاد بصورت قانونی و کاملا مخفی ! در کتابخانه ها تجدید چاپ می شوند .
4- کتابهایی که چاپ شده اند و به دلیل سانسور زیاد انگار چاپ نشده اند.
* اگر موضوع کتابی " اقتصاد ایرن " باشد، بر طبق کتاب " سرعنوانهای موضوعی فارسی " کدام سرعنوان را می پذیرید ؟
1- ایران – تورم
2- ایران – سیب زمینی و تخم مرغ و مرغ و ....
3- ایران – حذف یارانه ها – عدالت اقتصادی
4- رکود – ایران – عدالت- نفت -گوجه فرنگی
* اصول خط مشی انتخاب کتاب کدامند ؟
1- اهدایی بودن
2- عطف زرد بودن
3- قابلیت حمل آسان توسط کتابدار
4- قابلیت گردگیری ساده توسط کتابدار
* به نظر شما مشکل اصلی کتابخانه های ما در نداشتن ............
1- کتابدار زیباروی است.
2- کافی شاپ است.
3- اتاق خواب است.
4- سالن مختلط آقایان و خانمها است.
* بزرگترین مانع بر سر راه حرکت آزاد اطلاعات در جامعه ما ... است.
1- چراغ راهنمایی
2- سرعت گیر
3- نبود آزادراه
4- وجود کنترل نامحسوس
* اگر نام ناشر در هیچ جای کتاب پیدا نشود کدام عبارت اضافه می شود ؟
1- بی صاحب
2- نام خودمان را جای ناشر می نویسیم
3- داخل کروشه می نویسیم ] هدیه ای از سوی خدا [
4- اطلاعیه می دهیم و قول مژدگانی می دهیم شاید ناشرش پیدا شود
* قانون حق مولف چیست ؟
1- قانون نانوشته
2- احتمالا جزء قوانین حمورابی است
3- معنای خاصی ندارد
4- یعنی هیچی حقی برای مولف نیست به جز همین عنوان
* برای کنترل ورود و خروج مراجعان در کتابخانه ها چه راهکاری را پیشنهاد می کنید ؟
1- طرح تردد زوج و فرد مراجعان بر اساس شماره شناسنامه
2- طرح تردد زوج و فرد بر اساس سال تولد
3- طرح تردد زوج و فرد بر اساس سن
4- طرح تردد بر اساس وضعیت تجرد و تاهل مراجعان
اثری از کتابگذار اعظم
امسال خوشبختانه آیین نامه وبلاگ تهیه شد ولی انگار در حد همون نوشته موند. بعضی اسم ها هم بین نویسنده های وبلاگ هست که تا حالا سعادت نداشتم نوشته ای از اونا توی وبلاگ ببینم. شاید در سال آینده به آرزوم برسم ولی با همه اینها وبلاگ گروهی یه چیز دیگه است. توپ ................
این امیرالدوله سونگیر آخرش تصمیم گرفت که وبلاگ ما را در وبلاگ مبارکه خودش از حالت تعلیق و ممنوع اللینک بودن دربیاره. اولش لینک ما در کنار یه وبلاگ یا وب سایت دیگه بود که ما اصلا چشم دیدنش رو نداشتیم. خلاصه امیر هم این رو فهمید و یه گروه نرم افزاری و سخت افزاری رو اجیر کرد تا ما رو از هم جدا کنه . الحمدلله که به خیر گذشت و ما به عاقبت لاله و لادن دچار نشدیم ...................
مدیره وبلاگستان کتابداری سال خوبی داشت هر چند این نامردای مردنما هی مطالبش رو به اسم خودشون نقل می کردن ولی همه متفق القول این اقدام رو منتسب به استکبار جهانی دونستند و به شدت اون رو محکوم کردن. اخیرا هم خانم مدیر تغییر ذائقه داده و دست از شناسایی وبلاگهای مرده برداشته و سخت به دنبال وبلاگهای دوباره زنده شده است.
این مریم خانم که برای خودش دکتریه و توی اون ور آب پیش از ما بهترون درس می خونه امسال تا تونست با نظرات دلگرم کننده اش کتابگذار اعظم رو شرمنده خودش کرد. اینقدر هم توی خط تواضعه که هیچ وقت توی نظراتش به وبلاگش اشاره نمی کنه ولی وبلاگ توپی داره خداییش، بگذریم که یه مدتی اوضاع ظاهری وبلاگه قاریش میش بود ولی خانم دکتر گفته که اینها همش مشکلات فنیه و به زودی رفع می شه . ما هم می گیم اینشاء الله
این آقای دکتر هم از اون دکتراست که من هر چی توی نخش رفتم سر از کارش درنیاوردم. خیلی بابا کارش درسته. دو سه تا وبلاگ داره یکی از یکی بهتر. از همه مهمتر توی کشوری درس می خونه که من عاشق ادبیاتشم. یه زمانی هم به سرمون زده بود و کلاس اون زبون اجنبی رو می رفتیم ولی خدائیش از زبون مادریم سخت تر نباشه هم سطحشه . خلاصه هر چی از هنر این آقای دکتر بگم کم گفتم. همین جوری مقاله منتشر می کنه یکی از یکی دیگه بهتر. همین رو بگم که خارجیها با مقالاتش حال می کنن . ایول دکتر سال خوبی رو داشته باشی
سال گذشته یه سال خوبی برای بوالفضول الشعرا بود . مطالب خوب و جذاب، مصاحبه های عاشق کش و جایزه های طلایی. از موفقیتهای بوالفضول الشاعران در این سال دریافت دو جایزه از دو جشنواره یعنی جشنواره طنز طهران و جشنواره طنز مکتوب بود. ان شاء الله سال دیگه کتابش رو برای کتابخونه مون بخریم البته باید دعا کنیم که خدای ناکرده جزء عطف زردیها طبقه بندی نشه ...............
یه دانش آموز تبریزی خدائیش دست خیلیها رو توی طنز از پشت بسته بود و اینقدر قشنگ غیبت معلمها و ناظمش رو می کرد که نگو و نپرس. یه سفر حج هم رفت و تا می تونست به این عربها – قوم و خویشهای ما – تیکه انداخت. ولی نمی دونم یه مدتیه نیستش. می ترسم از مدرسه اخراجش کرده باشن و ازش تعهد گرفته باشن که دیگه وبلاگ نویسی نکنه. البته ممکنه مثل آبجی ما درگیر این کنکوره باشه . والله اعلم
این وبلاگ هم یه چیزی توی مایه وبلاگ گروهی کتابداراست ولی از نوع طنزش . ان شاء الله نویسنده هاش موفق باشن ..........
این یاشار هم بنده خدا خیلی سعی می کنه بگه یه وبلاگ طنز داره ولی ما هر چی نوشته هاش رو می خونیم چیزی از طنز توش نمی بینیم. شاید بایست بریم عینکمون رو عوض کنیم. ولی از حق نگذریم این اواخر یه افتخار بزرگ نصیب یاشار شد و اون این بود که مفتخر به دریافت لقب کتابگذاری از سوی کتابگذار اعظم شد. واقعا حبذا بر او ...................
به این کتابگذار اعظم هم انگار نیومده شعر آدمیزادی بگه. نمی دونم چه مرگش شده؟ خیلی وقته چیزی بهش الهام نشده ( خواهشمند است راجع به الهام سوء تفاهمی برای دوستان پیش نیاید )
بابا دلم از این وبلاگ خونه . این تاریخیها هر چی هم دانشمند و علامه نباشن ولی یه عیب بزرگ دارن . اون هم اینه که همیشه با تکنولوژی و فناوری قهرن . هیچ جوری هم نمی شه اونا رو آشتیشون داد . ما که دق مرگ شدیم و نتونستیم حالا ببینیم شاید سال دیگه بتونیم یه حرکت تاریخی بکنیم و اون ها رو آشتیشون بدیم.
گروه بحث الکترونیکی کتابداری
این گروه بحث اولهای سال خیلی یکنواخت شده بود و هیچ هیجانی دیگه نداشت تا اینکه این اواخر یکی به اسم چنگیز اعلام کرد خودش و دوستاش به خاطر شرم از رشته شون قصد خودکشی دارن. اعضای گروه هم که چند وقتی بود حوصله شون از اطلاعات تکراری و ایمیل های بیهوده سر رفته بود و به دنبال یه واقعه هیجانی توپ می گشتن از خدا خواسته مدام بیچاره رو تشویق به عملی نمودن خودکشیش می کردن ولی این پسره یک جون دوستی بود که نگو اصلا زیر بار این حرفها نرفت که نرفت و تیر همه رو به سنگ زد. این اواخر هم یه جوجه کتابدار دیگه پیدا شده بود و یه چیزایی برای خودش می گفت . ولی خانم معلمش از دستش ناراحت شد و گفت به جون خودم اگه یه بار دیگه از این حرفها بزنی نمرت صفره ... نگی نگفتم ...........
اندر احوالات کتابگذار اعظم
( موسس فرقه کتابگذاریه )
عده ای را پرسش آن است که کتابگذار کیست و یا چیست و کتابگذار اعظم دیگر چه صیغه ای است؟ بد ندیدم که تاریخچه ای از زندگی بنیانگذار فرقه کتابگذاریه، حضرت مستطاب، عالیجناب کتابگذار اعظم را بیان نمایم تا اذهان روشن و افکار منورتر گردد.
مورخ الشفهاء خاندان پدری کتابگذار اعظم چنین می فرماید : " اصلیت قوم من گویا به جبل عامل رسد و گویند که چون صفویان حکومت شیعی به پا کردند عده ای را از این منطقه به اصفهان کوچاندند که سرشناسترین آنها خاندان شیخ بهائی بودند. ما را از آنان دانسته اند هر چند بر این قول به ضرس قاطع نتوان اعتماد کرد زیرا ممکن است که اجداد ما در بیان شفاهی تاریخ خویش کمی شیطنت کرده و چون این قوم را دارای محبوبیت و اعتبار والائی یافته اند خویش را به ایشان چسبانده باشند. بهرحالت آنچه آشکار است این است که قوم ما در این مقطع در اصفهان می زیسته و در آن زمان کتاب و کتابت را به اهل خویش سپرده و به حرفه ای پردرآمد روی می نماید و آن حرفه حرفه ای نبوده به جز زره سازی. گویا در آن زمان زره سازی و اهمیت آن چیزی در مایه های انرژی هسته ای الان بوده بدانگونه که شاهان بزرگ صفوی هرمدتی چند، خیال جنگ و ستیز و محارشه با عثمانیان می نموند و چنانچه زرهی مقاوم برای دشنه ها، شمشیرها و تیرهای مزاحم بر تن سپاهیان خود نمی پوشاندند جنگ برای آنها حتم به یقین مغلوبه می شد و آنها سیادت و فرمان خویش را ضایع شده می یافتند. از این رو نباید از انصاف گذشت که اجداد ما را در آن زمان شغل حساس و راهبردی بوده که هدفش افزایش ضریب ایمنی و حفاظت از جان سپاه مرشدان کامل و شاهان لایق بوده است و در خبر است که هر کس جان یک نفر ایمن نماید گوئیا جان تمام خلق ایمن نموده است. اما نمی دانم چه می شود که اجداد ما به قصد علم آموزی و یا غیر از آن پس از سالها از عراق عجم به عراق عرب می کوچند و در آنجا رحل اقامت می افکنند اما در آنجا هم تا بدان حد که از اخبار و روایات معلوم است به دنبال علم نرفته بلکه به دنبال فروش پارچه و در حقیقت پارچه فروشی می روند و تجارت و کسب و کاری برای خویش دست و پا می کنند. گوئیا در آن دوران، عراق عرب زیر سلطه عثمانیان بوده و این حکومت جائر و فاجر دارای سرزمینها و اقلیمهای پهناوری در قارتین آسیا و اروپا بوده است. این حکومت در زمان سربازگیری سیاستی حیله گرانه اتخاذ کرده و آن این بوده که سربازی را از خانواده خویش در عراق عرب جدا می نموده و به منتهاالیه سرزمینهای اروپایی خود می فرستاده و دیگری را بر عکس از اروپا به سرزمین عراق عرب و مدت سربازی هم ده سال بوده است . بدین ترتیب احتمال بازگشت یک جوان از خدمت سربازی به آغوش خانواده خود به کمتر از یک درصد کاهش یافته بود. از این رو قوم اجدادی ما سجل ایرانی خود را رو نموده و به شدت اظهار ایرانیت و ملیت پرستی می نمایند و عثمانیان نیز به دلیل ترس خویش از شاهان خوش سبیل ایرانی با جوانان و مردان قوم ما طریقه مدارا و سازگاری در پیش می گیرند. بدین ترتیب صفحه درخشانی به واسطه ملیت پرستی و وطن خواهی در تاریخ خاندان ما ورق می خورد بدانگونه که از یادگیری زبان اجنبی امتناع ورزیده و فقط و فقط به زبان سلیس فارسی برای سالها تکلم می نمایند تا آنکه سالها و سالها می گذرد و حاکمی فاجر و دیکتاوری ظالم ظهور می نماید و قصد می کند که مانند عثمانیان با خاندان ما راه نیاید. از این رو از گوشهایمان گرفته و در یخبندان زمستان یکی از سالهای خدا، ما را به خانه خویش باز پس می فرستد تا به ظن خویش خانه از اغیار بپالاید ."
بدین ترتیب خاندان کتابگذار اعظم سربلند و خسته از انجام رسالت تاریخی خویش به وطن بازگشته و چندی بعد کتابگذار اعظم در پاتخت پا به عرصه وجود می گذارد و خاندانی را غرق در شعف و سرور بیش از اندازه می نماید. پس از این تولد خاندان کتابگذار اعظم به خراسان می کوچند و وی در آنجا رشد و نمو می یابد . تحصیلات خویش را در این دیار به پایان برده و فرقه کتابگذاریه شاخه ای از رشته کتابداریه را بنا می نهد و خویش را کتابگذار اعظم می نامد . عده ای به وی می پیوندند و این فرقه سالها رونق و فعالیت بسیار داشت بدانگونه که هر کس که قصد می نمود به این فرقه بپیوندد می بایست عهدنامه پنج بندی را توقیع می نمود که پنج بند آن عبارت بودند از :
1- عهد می کنم تنها کتاب ها را در قفسه بگذارم و آنها را بر ندارم که مرام من کتابگذاری است و نه کتاب برداری.
2- عهد می کنم که کاربر را بچزانم و تا می توانم بچلانم
3- عهد می کنم که پژوهش نکنم زیرا این عمل ضایع کننده یک کتابگذار است
4- عهد می کنم که انتقاد را برنتابم و منتقد را بیابم و بکوبم
5- و در نهایت عهد می کنم که هیچگاه خدای نکرده به کسی یا چیزی استناد نکنم که این عمل وجهه یک کتابگذار را به شدت تخریب نموده و وی را مغضوب کتابگذار اعظم می نمایاند.
چنانچه از تاریخ بر می آید همیشه عداوت و دشمنی میان کتابگذاران و معاندان وجود داشته بدانگونه که فالگیری پیش بینی کرده است که کتابگذار اعظم سرانجام در صباح والن تایم عام المرغ به ضربت شمشیر یکی از آنان شهید شده و به تاریخ خواهد پیوست و از آن هنگام به بعد، پست کتابگذار اعظمی به صورت موروثی به افرادی از خاندان وی تعلق خواهد گرفت.
یکی از کتابگذاران نیز پیشاپیش در رثای کتابگذار اعظم ( موسس فرقه کتابگذاریه ) چنین سروده است :
بودی تو میان فرقه ما چو نگین رفتی و کتاب ها همه ماند زمین
چون بی تو چزانیم دگر کاربری با روح خراشیده و قلبی غمگین ؟
منتظر بمانید به زودی
ویژه نامه نوروزی وبلاگ طنز کتابداری
با آثاری از چند طنز نویس کتابدار و غیر کتابدار