
بدون شرح
فرشته آي فرشته!
· تذكر1: قبل از خواندن اين شعر فولكولوريك، لازم ميدانم كه به دوستان وبلاگ طنز كتابداري و به خصوص جناب ياشارالدوله خراساني اين نكته را معروض دارم كه علت كم كاري بنده در وبلاگ شريفه در نيمة دوم سال پيش و پركاري ايضاً بنده در نيمة اول سال پيش و سال جاري بر ميگردد به اين مساله، كه جان نثار سراپا تقصير، در نيمة دوم هر سال خورشيدي به خواب زمستاني رفته و با دميدن مهر نوروزي دوباره زندگي مان از سر گرفته ميشود. جناب ياشارالدوله هر وقت از خرسهاي قطبي متوقع بودند كه در زمستان برايشان عسل بيابند، از جان نثار نيز استدعاي طنزنويسي بنمايند.
· تذكر2: ممكن است خوانندگان ظريف وبلاگ، با خواندن اين شعر به دنبال يافتن رابطة مابين موضوع شعر و كتابداري باشند. به ايشان توصيه ميكنم كه عجله نفرماييد! در ابيات پاياني كه رنگي شدهاند، ارتباطي شگفت انگيز ميان اين شعر و رشتة فخيمة كتابداري برقرار شده است.
· تذكر3: تاريخ دقيق نوشتن اين شعر، روز چهارشنبه مورخة 21/10/1379 خورشيدي، شب امتحان مجموعهسازي (1) بوده است. به همين دليل در متن شعر، و در همان ابيات رنگي شده، يكهو، بحث مجموعهسازي به بنده الهام شد و مشكل رابطة كتابداري و اين شعر حل و فصل شد. در ضمن، آن وقتها، نام مستعار جان نثار در طنزهاي تك و توكي كه مينوشتم، «قُمپز» بود و نه ناراحتالدوله. چون نخواستم تغييري در متن اصلي ايجاد كنم، در متن شعر به همان «قمپز» اشاره شده است.
· اميدوارم با اين همه تذكر همگي ارشاد و توجيه شده باشند. انشاءالله الرحمن. و اما شعر:
فرشته آي فرشته!
بابات بزغاله كُشته
بابات حاجي شده، كَلَّش يه رنگه
بابات پولداره و خيلي زرنگه
بيا خنده بزن، غصّه تمومه
بيا بابات اومد، «حاجي زمونه»
بيا دنيا قشنگنه
هَمَش رنگاوارنگه
ديگه بس كن غم و زاري كه زشته
بيا يه كم بخور از آش رشته
فرشته آي فرشته
بخند ديگه كه زشته
بابات بزغاله كشته
كبابش شد بِرِشته
***
بابات، حاجي زمونه
هنوز توي حمومه
ميگن: كارش تمومه
خودش ميگه جَوونه!
حالا حاجي شده، در فكر حاله
بدون مشورت يا استخاره
به فكر افتاده تا يك زن بگيره
مامانت ميگه ايشالله بميره
بابات ميگه زبونت واي نچرخه
به خوبي و دعا، واي واي چه تلخه!
مامان ميگه كه اين كارش، حرومه
بابات ميگه كه اين دخترْ عمومه
بابات گفته كه اون زار و نزاره
كه هيچكس توي اين دنيا نداره
منم محض رضاي حاجيْ الله
ميخوام يك زن بگيرم، عين يك ماه
مامانت ميگه: حاجي، دل كُلُفته!
كدوم حاجي، كدوم الله، كي گفته؟
همش دنبال هر چي دختره، اون
ديگه كرده دلم رو، واي پريشون!
ذليل مرده، همش دنبال عشقه!
فرشته آي فرشته آي فرشته!
بابات حاجي زمونه
بيا كارت تمومه!
***
بابات ميگه كه حاج خانم، عزيزم!
نكن با من جدل، خيلي مريضم!
اگه دندون روي جيگر بذاري!
ميريم به اصفهون با اسب و گاري!
ميريم با هم به مكه، حاجي خانم!
برات من ميخرم آجيل و بادُم!
كه اين دختر عموم باشه كنيزت
كه كاراتو كُنه، جونِ عزيزت!
اگه راضي بشي، طاقت بياري
ديگه تو خونه هيچ كاري نداري!
بابات ميگه: هَوو كه جونوَر نيس!
مامان ميگه: كسي، غير تو خر نيس!
فرشته آي فرشته!
مامان ميگه كه زشته!
مامان ميگه: نكن حاجي كه زشته!
كي گفته توي قرآن، اين نوشته؟!
دلم رو ميشكني، اي ريش حنايي!
خدا ميدونه تو حجره، بلايي!
حاجي ميگه: ولم كن، ورپريده!
كه هيچكس مثل من، مؤمن نديده!
ميخوام عقدش كنم، قربتْ الي الله
ميخوام باشه عروسم عين يك ماه
مامان ميگه: همش فكر خدايي؟!
آره جونِ خودت، آخ كه بلايي!
بميري، هيكلت رو من بشورم
چِقَد طاقت كنم، سنگ صبورم!
ميگه حاجي كه من، سنگ گرانيت
ميرم صيغش كنم تا بِت بگم خيت!
مامان گفته: اگه اون زن بگيره
شبا بايد بخوابه تو طويله
بابات ميگه طويله، واي قشنگه!
اينو ميگه كه با مامان بجنگه!
فرشته آي فرشته!
ببين بابات نوشته:
كه من والله ديگه طاقت ندارم
چِقَد دندون، رويِ جيگر بذارم؟!
من و دختر عموم، تو آسمونا
نوشتن عقدمونو اون زمونا
مامانت گفته: آي حاجي بميري!
ذليل مرده! كه تا زن روم نگيري!
اگه مردي نكن ريشت حنايي!
نكُن، دندونتو زرد طلايي!
ذليل مرده! سرِ پيري دوباره
بساط عشق و تنبورت به كاره!
***
دَسِش، تسبيحه، حاجي، ريش حنايي
مامانت ميگه: حاجي! آخ بلايي!
ميگن: حاجي، قشنگه!
مثِ شير و پلنگه!
چشاش، عين عقابه!
خماره، تويِ خوابه!
همش چرت ميزنه، حاجي تو حجره
چشاش صيّاده و هيچّي نبرده
ميگن حاجي زمون، كارش درسته
همش دل ميبره، عين يه دزده
بابات حاجي زمون، تا ظهر ميخوابه
شبا از بس نماز خونده، كبابه!
شبا تا صبح به فكر عشق اللهس!
دلش از بس تميزه، عين درياس!
حاجي از صبح تا شب توي لحافه!
همش حرف ميزنه، آخ آخ چه لافه!
ميگن: منقليه، خدا ميدونه!
ميگن: سيبو، شبا اون «شيب» ميخونه!
ميگه: بابا ولم كن، حال نداري!
همش از صبح تا شب، پيش بخاري!
همش ميگه: عژيژم! آي فرشته!
بيا حاجي كه باژ بژغاله كشته!
***

فرشته در خردسالی !!!
حاجي ميگه عروسي مزّه داره!
عروسي، هم عروس، هم برّه داره!
حاجي گفته خانومها رو نرقصن!
توي عقد و عروسيها، نلرزن!
حاجي ميگه: به جايِ كف زدنها
به جايِ رقصِ اندام و بدنها
بگيد ذكر خدا، توي عروسي!
نرقصيد اُردكي يا دُم خروسي!
***
حاجي قبل از عروسي، تو حمومه!
همش ميگه كه رقصيدن حرومه!
ميگه: واي واي! بترسين از خداتون!
همه، وقف نماز باشه، شباتون!
كه رقص و دست و كف، خيلي حرومه!
فقط ذكر خدا، كار «زمونه»!
حاجي ميگه كه حاج الله ميجنگه!
با هر كي تو عروسيها، قشنگه!
ميگه آرايش صورت حرومه
علاج خوشگلي، توي حمومه!
نگيد، سرخاب، سفيداب، خيلي زشته!
فرشته آي فرشته آي فرشته!
بابات ميگه: زَنا بايد به روشون
نقاب باشه، نياد يك تار موشون!
ميگه: چادر، دو سه لّايي ببنديد!
توي كوچه، جلو مردا نخنديد!
حاجي با غيرت و مردونِ مَرده
داره صدتا غلام و صدتا برده
حاجي خيلي خدا رو ميپرسته
حاجي از عشق الله، خيلي مَسته!
همش حاجي ميگه: اي واي فرشته!
نري تو خطّ ماهواره كه زشته!
نگي «رامبو» مثِ شير و پلنگه!
نگي «ليلا فروهر» جون قشنگه!
ميگه: خوانندهها، ملعونِ الله
اگه حتي باشن، عين ِ من و ماه
***
ميگم راستي فرشته، اين حاجي جون
خودش از كي شنيده، اسمِ ملعون
يه بار ديده، «فروهر» با دِكُلتِه
به من گفته: چيه؟ اين واي چه لخته؟!
هنوز يك ساعت از ديدن نرفته
به من ميگه كه رقصيدن چه سخته!
ميگم: حاجي خودت گفتي حرومه!
ميگه: استثنائش، حاجي زمونه!
ميگه: ليلا فروهرجون قشنگه!
ولي حيفِش كه ملعون و جَفَنگه!
اگه توبه كنه، اون سر به زير شِه!
ميرم صيغش كنم تا وقتي پير شِه!
***
حاجي دوست داره نقل و بوسه و لب
كه از دختر عموش افتاده در تب
ميگن: رفته حموم، بلكه سفيد شِه
لطيف و سبز و خرم، برگِ بيد شِه
مامانت گفته: حاجي جون، ديوونهس
همش از صبح نشسته، توي خونهس
عروس ميگه كه حاجي كم نداره!
حاجي، عين نخودچي، مزّه داره!
عجب دختر عموي بي حيايي!
عجب داره بابات، نامزدْ بلايي!
مامان گفته: نخودچي، زهرِ مارت!
برو توي طويله، بهر يارت!
بابات از صبح حموم رفته، فرشته!
حاجي گفته: طويله، شب، بهشته!
فرشته آي فرشته!
بابات بزغاله كشته!
ولي اين بار واسه، يِه سورِ ديگهس!
كه اين بار، واي فرشته، جور ديگهس!
فرشته، زن بابات انگار قشنگه!
همه ميگن كه حاجي جون، زرنگه!
همش ميگه كه اين دختر عمومه
حاجي، خوشگل شده از بس حمومه!
ميگن: باز عاشقه، كارش تمومه!
هزار تا جون داره، حاجي زمونه!
فرشته آي فرشته آي فرشته!
كه اين كار حاجي جون خيلي زشته!
ميره زن ميگيره، قربتْ الي الله!
دلش هِي ميتپه، هِي ميگه يالله!
آخه چندتا حاجي جون واي ماشالله!
حاجي ميگه: ندارم هيچ به والله!
فرشته! حاجي جون مجموعهسازي
مگه خونده كه افتاده به بازي؟!
داره مجموعهاي از زنْ قشنگا
از اون سرخ و سفيدا و پلنگا
به من گفته كه با دختر عمويم
ببندم، اين كُلكسيون به رويم
كه هر شب من روم در آن طويله
شوم مشغول تسبيح كبيره
همش ميگه كه اين دختر عمومه!
با اين كردم عروسي، كار تمومه!
ميگم: حاجي همه حرفات، بهونهس!
همش دنبال عشقي، دلْ ديوونهس!
حاجي جون هِي نكُن با مهرة داغ
نزن بر پيشوني، نقش گل و باغ!
نگو از بس كه من بودم نمازخون
همه مُهرا شكستن، اي عزيزجون!
آخه كارت چيه توي طويله!
نگا كن! بچههات عينِ قبيله!
حاجي بس كن! نكن ريشت حنايي!
نكن دندونتو، زرد طلايي!
نرو تو حجره هِي اين رو بپايي!
نرو توي طويله، لالالايي!
فرشته آي فرشته!
بابات ميگه: خورشته!
همه حرفام، خورشتِ قورمه سبزي!
ميگه: بايد بِشَن، تعدادشون، سي!
هنوز چارتا ديگه جا دارن و تو
همش حرف ميزني، بَسّه، خفه شو!
فرشته با صد و چِل تا برادر
گمونَم با صد و سي - چِل تا خواهر
ديگه عادت به نقل و كاچي كردن!
به كار حاجيِ ماچ ماچي كردن!
حاجي گفته به من اي قُمپُز خل!
بيا با من شريك شو! مرد مُنگل!
يه بار مزّهش اومد زير زبونت
ميگي: حاجي تو حق داري به جونت!
بيا حتي شده توي طويله
برو هر شب، واسهِ حمد كبيره!
اگه روت نيس بذار تا من برايت
زنم آستينتو بالا به جايت
بگفتم: حاجي جون! «قمپز» ميدونه!
همهْ فكرايِ مردم رو ميخونه
واسه اين، پيرهَنِ آستين كوتاهم
بپوشم، من، ولي آستين نخواهم
برو حاجي كه شب شد، خيلي ديره!
يكي حتماً نشسته، تو طويله
برو دنبال اون كاراي زشتت
برو توي طويله، اون بهشتت
ميگه: ملعون! طرفدار مني تو!
يا اينكه فيمينيستي و زني تو؟!
ميگم: حاجي به من «قمپز» نمياد!
ندارم روغن و ترمز نمياد!
بذار رُك بِت بگم، حاجي زمون جان!
الهي تخته شِه اين كسب و دكّان!
به جاي اينكه سجّاده بشوري!
بخوني، يكْ دو ركعت تو به زوري!
برو آدم بشو حاجي، عزيزم!
كه از تو حال من بد شد، مريضم!
همش هيكل كلفتي چون تريلي
بدون گاوم درشته، خيلي، خيلي!
***
فرشته آي فرشته آي فرشته!
زمونه واي چه زشته!
مامانت هِي ميخونه لالالايي
كه اي جونم فرشته، آخ چه ماهي!
اگه صدتا از اون حاجي بازاري
بگن: عاشق شديم، دختر نداري؟
بگم: دختر بيندازم توي آب
ولي دختر نَدَم، دختر به ارباب!
قمپز
چهارشنبه 21/10/1379
شب امتحان مجموعه سازي (1)
ترم اول دوره كارشناسي كتابداري

خواب شیرین مسکن
منتشر شده در : ستون آزاد ( شماره 33 )
" غرغرو ميرزاي بي مسكن " در كتاب باارزش خويش با عنوان " مسكن نامه " چنين مي نگارد : " في شب الماضي خوردم جايتان الخالي عجب پيتزاي توپي و لما خوابيدم رايت خواباً توپاً مشتياً احلي من العسل و كان خوابي در مورد مسكن... رايت في الخواب اني خريدم آپارتماناً حدوداً مائتين يعني دويست متر و كان في الاپارتمان چهار اتاق و في كل اتاق كان حمام ( روم به ديفال ) دستشوئي مجزا و كان في الاپارتمان همچنين استخر، سونا ( خشك و تر! ) و جكوزي بطوريكه يك لحظه ظننت باني في البهشت و كنت ابحث يعني سرچ مي كردم دنبال سار و سوت بهشت و الحوريات و لكن نديدم چيزي... كنت في الاستخر شنا مي كردم شالاپ شلوپاً كه برخاستم من الخواب ناگهاناً و رايت رختوابي تماماً سرتاسر خيسا ..... "
" پاچه خوار برري " شاعر معروف دوره برريان مضمون خواب غرغرو ميرزا را به زيبائي به شعر كشيده است :
دويدم و دويدم دنبال خونه بيدم
خونه رو كه خريدم يهو از خواب پريدم
كتابگذار اعظم
تقاریر کتابگذار اعظم از افادات درویش خان مخزن چی
اندر تفسير اصطلاح فَراگير
منتشر شده در : شیرازه ( شماره 3 )
اليوم يوم السبت از عام الموش در حاليكه در شهر ولوله قحطي گوشت مرغ و گراني نرخ برنج به سمع مي رسد، سحرگاهان در كلاس درس استاد صاحب سبك و قوّت درك، داده پرداز بزرگ و اطلاع رسان سترگ، دانش شناس، دانش پژوه و دانش ورز پرمايه، منتهي الآمال و الغايه، استاد الاساتيد و نخبة الكتب و الاسانيد اعني درويش خان مخزن چي روحي فداه حضور يافتيم. استاد در درس امروز خويش به تفسير اصطلاح " فَراگير " پرداخته و چنين فرمودند :
" فَراگير " معادل كلمه فرنگي Metagir است كه عده اي از علما آن را " اَبَرگير " نيز خوانده اند و اختلاف عقيده اين دو دسته از علما، از تعيين معادل فارسي Meta نشات مي گيرد بدان معنا كه عده اي از آنها به اَبَر معتقد بوده كه به آنها " اَبَريّون " و عده اي نيز فَرا را جايگزين كرده كه در تاريخ به آنها " فَرائيّون " گفته اند. اَبَريّون آدمهايي بسيار سخت گير و معتقد به ضرورت احصاي تمام كيفيات و موازين عقلي، عرفي و تعليمي در تمام امور جاريه و غير جاريه بوده و فَرائيّون بر عكس آدمهايي سهل گير تر، آسوده تر و راحت تري مي باشند كه به اصول و قواعدي چون اصل كمترين كوشش و يا قاعده زيفيّه و مشابه آن ارادت خاصي دارند...
في المثل از امور جاريه اي كه حاليه رخ داده است افزايش جذب دانشجو و طلبه علم است كه اَبَريّون به دليل اعتقاد به عدم احصاي معيارهاي كيفي در فرآيند تعليم و تعلّم از مخالفان سرسخت گسترش آنند و به همين خاطر به اَبَرگير (يا همان گير بزرگ! يا مانع بزرگ بر سر راه گستر اين پديده !) مشتهرند. و امّا فَرائيّون بر خلاف اَبَريّون در اين باره به فَراگير - يعني عبور از هر گونه مانع و گير و برداشتن آنها و في الواقع جذب انبوه و فروان دانشجو با رويكردي سهل گيرانه - معتقدند و البته در اين راه منافعي چند نيز براي خويش و ديگران متصور هستند . آنچه مسلم است آنست كه دوره، دوره سيطره فَرائيّون بر اَبَريّون است؛ اميد آنكه از اين ميان خيري هم به خلق الله مسكين برسد ....
گيريّات
نده جون دلم اين قدر به من گير شكسته گشتم و از دست تو پير
تو باشي آنچنان گيري كه الحق سزد نامت نهم جانا اَبَرگير
********
شدم از عمر و از دنياي خود سير ز بس كه كرده ام در زندگي گير
خدا خيرش دهد آن را كه يك بار نشانم داده راهي را فَراگير
********
بدو يارا كه كلي هم شده دير نگي بعدا چرا كم داديَم گير ؟!!!
بيا و گير ما اُفتا عزيزم به پيش از آنكه گيريمت فَراگير
********
تو اي دانش نَوَرزي كه دهي گير مرا از هر چه دانش كرده اي سير
برو قدري بخوان و دانش افزا و گرنه مي دَمت دست فَراگير !!!
............................................................................................................................
پست بعدی وبلاگ :
شعر بلند و جذاب فرشته
اثر کم نظیر ناراحت الدوله
منتظر بمانید ...